تبليغاتX
دیدار آشنا

 

 .

 .

                                                                                                                                                                                        صفحه اصلی  |  درباره ما  | تماس باما

.

 باد ما را خواهد برد
 n جمعه 25 اردیبهشت1388

 

«ریحانه»... فرهنگ‌نامه لغات را نگاه می‌کنم. دنبال معنی کلمه می‌گردم: «هر گیاه خوش‌بو، رزق و رحمت، راحتی و آسایش، آرامش».

کسی انگار ناگهان مرا می‌کشد در دالان تودرتوی تاریخ. لابه‌لای کتاب‌های قطور و خاک‌گرفته تاریخ‌نویسان و تاریخ‌نگاران.

طنین صدایی را می‌شنوم. صدایی که لطیف است، نرم است، سرشار از حکمت و دانایی است؛ صدای آخرین نبی نور است. این محمد است که مردم را می‌خواند و از فاطمه می‌گوید؛ از طاهره، از مرضیه، مطهره، زکیه، از ریحانه... ریحانه... ریحانه که روح و جان اوست.

دهان به دهان می‌چرخید که «فاطمه، ریحانه آخرین نبی خداست». دهان به دهان می‌چرخید که فاطمه، ذریه پیامبر است. مهر و خشم خدا، در گرو مهر و خشم زهراست........................

«ادامه مطلب»
  [ لينک مطلب | نویسنده : سیده‌زهرا برقعی  |  ]
 این مرد باید بالا بنشیند
 n یکشنبه 20 اردیبهشت1388

 

همه خیال می‌کنند پدرم چون پروفسور بود و برای خودش اسم و رسمی داشت، فقط با دانشگاهی‌ها ارتباط برقرار می‌کرد، اما علاقه پروفسور «حسابی» به علما، بی‌حد و حساب بود؛ مخصوصاً که ارتباط بسیار نزدیکی با شهید مطهری و مرحوم علامه جعفری داشت. آقای دکتر، یک صندلی جداگانه سفارش داده بود بسازند که شبیه هیچ کدام از صندلی‌های دیگر نبود. این صندلی، پانزده سانت بلندتر از بقیه بود و مرحوم پدرم می‌گفت این متعلق به آقای مطهری است.

آدم گاهی هزار جمله می‌گوید که یک معنی از آن در نمی‌آید و گاهی یک صندلی درست می‌کند که صدها معنی دارد. این نشان دهنده چیزی است که ما به کلی از یاد برده‌ایم. آقای دکتر حسابی با این کار می‌خواستند صراحتاً استاد مطهری را در جایگاهی بالاتر از دیگران بنشانند.

هفته‌ای یک‌بار پدر و شهید مطهری با هم جلسات حافظ‌شناسی داشتند. در حالی که آدم خیال می‌کند آقای مطهری باید فقط دنبال زبان عربی باشد، ولی یک ادبیات‌شناس حرفه‌ای بودند. به تاریخ هم خیلی علاقه داشتند. شب‌های متوالی پیش آمده بود که شهید مطهری .......................

«ادامه مطلب»
  [ لينک مطلب | نویسنده : دیدار آشنا  |  ]
 ما مسلمان‌های خوبی هستیم!
 n سه شنبه 15 اردیبهشت1388

رو کرد به ما و با آوای ملکوتی وحی فرمود: یا ایها الذین آمنوا!

دستپاچه گفتیم: بله!

فرمود: آمِنوا.

چشم‌های زمینی‌مان گرد شد: ما که ایمان داریم!

فرمود: و لما یدخل الایمان فی قلوبکم.1

گفتیم: دل‌های ما؟! لبریز از عشق و ایمان است! نمازهایمان را که دیده‌ای؟!

فرمود: هما‌ن‌ها که وقتی می‌خوانید، گویی صدها خدا دارید؟ همان‌ها که جز لفظی و خم و راست شدنی، چیزی از آن نمی‌دانید و بهره‌ای برای جان‌هایتان برنمی‌گیرید؟

جا خوردیم. گفتیم: انفاق‌هایمان. آنها را که خوب انجام می‌دهیم؟!

فرمود: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.2

گفتیم: از «مما تحبون» هم می‌دهیم!

فرمود: «ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی»؛3 این شرط را فراموش می‌کنید.

گفتیم: به پدر و مادرمان اما ...........................

«ادامه مطلب»
  [ لينک مطلب | نویسنده : دیدار آشنا  |  ]
 کباب‌خوردن یا کباب‌پز بودن؟
 n پنجشنبه 10 اردیبهشت1388

وقت خودتان را صرف جواب دادن به حرف‌هایی که بر ضد شما زده شده نگذرانيد، در حالی که می‌توانید با عملکرد خوبتان اثر گفتار کذب آنها را محو کنید. اگر شما هم بخواهید مثل آنها بیندیشید، بخواهید دیگران را خراب کنید، و...، تنها از کار و زندگی خودتان عقب می‌مانید، ضمن آن‌که دیگر تفاوتی با آنها نخواهید داشت.

قرار گرفتن در وضعیت روحی عالی آن‌قدرها هم سخت نیست. هرکس احوالتان را پرسید، بگویید عالی هستم. در پس هر پیش‌آمدی، مصلحت و درسی ببینید و از آن مشعلی برای آینده بیفروزید. راه‌حل بیابید و این‌قدر دیگران را مقصر ندانید. اگر خودتان را در میدان مسابقة زندگی آماده کرده باشید هرگز شکست نمی‌خورید و همیشه برنده‌اید. باور کنید اگر انتقادها نبود پیشرفت‌های ما هم خیلی چشمگیر نبود. مطمئن باشید «نظری که دیگران نسبت به ما دارند از نظر خودمان نسبت به ما دقیق‌تر است». آنچه بیش‌تر موجب پیشرفت زندگی ما می‌شود انتقاد سازنده است نه تعریف و تمجید. ........................

«ادامه مطلب»
  [ لينک مطلب | نویسنده : دیدار آشنا  |  ]
..>.